اپیزود اول:
همه چیز رو پاک می کنی
از عکس ها شروع میکنی
با چک کردن هرکدوم اون لحظه رو دوباره زندگی میکنی وبا هاش خدا حافظی میکنی
این در حالی هست که آهنگ هایی که یک زمونی هیچ روزت بدون اونها سر نمی شد برا
آخرین بار دارن می خونن
با واقعیت لخت موجود روبرو میشی و
دیگه خیلی وقته که شیفت دلیت رو فشار دادی
نوبت به دست نوشته هایی میرسه که همه جای تقویمت دیده میشند
کاغذ هایی که از بین دفتر وسررسید کنده شدن وبرای آخرین بار خونده میشن
یه مدتی یک جای دور از چشم می زاریش
مدتی تو کیسه ای کنار سطل زباله
مدتی تو سطل زباله ای که چند هفته ای خالیش نمیکنی
sms ها کار راحتین
چون قبلا همشون رو آرشیو کرده بودی
اما پاک کردن شماره تلفن زمان میبره
خودتو به اون راه میزنی
اما بعد چند بار sms اشتباه فرستادن
مجبور میشی
که این کار رو هم بکنی
اپیزود دوم
سعی میکنی که دیگه فکر نکنی
برای این کار چیز های قشنگ و سور پریز هایی که برا روز مبادا ساخته بودی و یا در حال ساختن بودی کنار میزاری
وناخودآگاه کلی دردسر جدید مهیا میکنی تا فکرت درگیر درست کردن خراب کاری هات بشه
غرق در کار میشی
اما
.
.
.
یه وقت ها یی پشت تلفن وقتی دوستت جمله مشابه جمله اون می سازه mute میشی اون حرف میزنه ولی تو دیگه نمیشنوی:
((چی گفتی پویان یه بار دیگه میگی؟
الان 5 دقیقه است دارم حرف میزنم از اول بگم؟ اوسکلمون کردی؟))
تو پیاده رو که راه میری با شنیدن بوی عطر بی اراده بر میگردی اما سریع متوجه اشتباهت میشی
وسرجات میخکوب میشی
و سنگینی نگاه متعجب مردم رو احساس میکنی وپیش خودت میگی احمق ها کجا با این عجله
وقتی پیراهن باقی مونده از آخرین مسافرتت رو راضی میشی که بشوری یک تار مو باز تورو به فکر میبره و برای آخرین بار چند دقیقه ای بین انگشت هات بازی میکنه
اپیزود سوم
شب شده وچهار پنج ساعتی فرصت برا خواب داری
روز رو اصلا فکر نکردی
خسته وارد تختخواب می شی
اما صبح خسته تر سراسیمه وکوفته از خواب بیدار می شی
تا صبح کابوس دیدی ولی یادت نمی یاد
این یکی رو دیگه کاری از دستت بر نمی یاد
و دست تو نیست
بچه ای که بزرگ کردی
شب ها
بیدار میشه
تو هم که خوابی
وخونه در اختیار اونه وهر کاری می خواد انجام میده
اول صبح باید قبل بیدار شدن همشو جمع کنی
وصبح خسته از خواب بیدار میشی