هر روز من
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  

 

امروز روز توست

ومن باید کاری کنم

می تونستم یه زنگ امروز روز توست

به گل فروشی سر کوچه بزنم

و دسته گلی از را راه دور با کارت بانک برای تو بفرستم

می شد بلیط تعطیلات رویاهات رو بخرم و خوشحالت کنم

می شد رفت و با پول گرونتر ینش رو خرید

و یا

می شد دستت رو گرفت و به محل اولین دیدار ، قدم زنان راه رفت

می شد دست خطی نوشت  و  قبل بیدار شدنت  رو تخت گذلشت و تو رو غرق شادی کرد

و کلی چیز های  دیگر رو می شد انجام بدم

فقط به یک شرط

فقط  با بودنت

اینجا بودنت

اگه می شد

 دیگه نیازی به این روز نبود

نیازی به این همه  کار نبود

چون

هر روز من  امروز بود

و هر روزی که با تو بود برای من ولنتاین بود

  



 
احمدی نژاد وآینده دولت دهم
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸  

 

 ماجرا های انتخابات ایران با کشمکش های فراوان  در شرف آرام گرفتن است

هر چند همه  معتقدند که این آرامش ، آرامش قبل از طوفان است

 مردم چهره ای متفاوت از سیستمی را که برای وجود آن از مال و جان خود فداکاری کرده بودند تجربه کردند وبه پوچی تمامی شعار ها واصول وبنیان های نظام ورهبری پی بردند 

، به نظر می آید پشت پرده  و در عرصه بین المللی  بازی های بسیار متفاوتی در جریان است

آنچه مسلم است احمدی نژاد و دولتش  با اشتباهات پی در پی او وبیت رهبری کاملا مشروعیت خود را در مجامع بین المللی از دست داده است.

انگار تاریخ ما در چرخه ای باطل هی در حال تکرار است وقتی به صفحات تاریخ مشروطه ایران رجوع می کنیم به توب بسته شدن مجلس را می بینیم و بعد آن  استبداد صغیر ، زندانی واعدام بسیاری از روشنفکران آن زمانو.... البته همینطور سقوط استبداد وبه ظاهر تمام شدن همه چی که می دانیم آنطور نشد وبعد ها مصدق که شاید بی مانند ترین ایرانی مبارز راه آزادی بود و به دست استعمار آن زمان یعنی آمریکا وانگلیس سرنگون شد یقینا  در آن زمان هیچ ایرانی مطمئن نبود که  دست استعمار این کودتا را به آنان تحمیل کرده است و بار دیگر نهضت آزادی خواهی در ایران به دست بیگانه شکست خورد

 هرگز سوال کرده اید تاریخ برای ما چرا اینقدر تکرار می شود؟

یک ملت چند بار باید انقلاب کند؟ چند بار به پا خیزد؟؟

انقلاب 57 که تمامی مخالفین نظام به اپوزیسیون پیوستند وانقلاب زیبایی را که به واقع بی مانند بود آفریدند مسلمان کمونیست مجاهد و... در قالب یک رهبری و رهبری که اعتقاد داریم مردمی وبدون حمایت غرب وشرق بود آیا حمایت فقط تامین بودجه یک مبارزه هست؟

آیا سکوت وکنار ماندن زمانیکه یک نهضت از پشتوانه کافی برخوردار است خود حمایت نیست؟ آنهم نهضتی که واقعا زیبا بود وآمانش رهایی از نظام پادشاهی  ورسیدن به جمهور بود

خوب به یاد داریم که  رهبر جنبش چگونه به ایران وارد شد 

عدم حمایت استعمار از شاه و حمایت در خفا از جنبش آزادی خواه 57 برای چه بود؟ مسلما شاه تامین کننده بخشی از منافع کمپینگ استعمار در منطقه بود  ولی در عین حال قدرتمند هم بود.  اینجا یک سوال مطرح است یک کشور ورهبری ضعیف برای بقا ومشروع قبول شدن امتیاز میدهد یا یک کشور قدرتمند آزاد؟ کاستن قدرت یک کشور بهترین راه برای دست درازی در آن است زیرا او بدون دخالت استعمار ،خود شرایط لازم برای معامله وخروج از بحران را بی منت آماده خواهد کرد متاسفانه در هر دوره ای از مبارزات مردم ایران فقط در حساس ترین لحظه ها دست نامرئی استعمار بدون هیچ ردی استبداد را باز می گرداند وبه زمین بازی خود بر می گردد وخواسته های خود را به ظاهر با اکراه مطرح می کند انگار که هیچ وقت اینجا نبوده است

ایران در حال دستیابی به انرژی هسته ای است اگر یک دولت مقتدر وآزاد بر سر کاربود جامعه بین المللی چاره ای جز تن دادن به حق مسلم مردم ایران برای داشتن انرژی صلح آمیز نداشت که این به مذاق اسرائیل بسیار نا خوشایند می باشد دقیقا به همین دلیل عده ای از سیاستمداران تندرو اسرائیل از حضور دوباره احمدی نژاد استقبال کردند

از طرفی انتخاباتی که از دو سال پیش مشخص بود برنده آن هر که باشد احمدی نژاد نیست با پیروزی وی خاتمه یافت که نظام را با چا لش جدی مشروعیت وصلب  اعتماد بیش از پیش  مردم به رهبری ربه رو کرد ، مشکلی که در سی سال گذشته هرگز نبود همچنین از سخنان اخیر احمدی نژاد بر می آید که او نیز اینها را حس کرده و در ظاهر به پاره ای از مشکلات اعتراف ودر عین حال وعده تغییرات اساسی داده که همه وهمه فقط برای باز گرداندن مشروعیت دوباره نظام می نماید این  بازی  کودکانه برای ملت ایران بود حال ایشان ورهبر برای جامعه جهانی چه در آستین دارند ؟

به نظر می آید استعمار از اوضاع بوجود آمده رضایت کامل داشته باشد دولتی از موضع ضعف واستعماری با منافع بسیار در منطقه

همانطور که میبینیم چند صباحی است که این بازی شروع شده است در این شرایط حتی دولت فعلی کشور را می تواند در موضع  تجاوز  نیز قرار دهد زیرا ذهنیت  جامعه جهانی یقین حاصل کرد که دیگر حساب ملت از این دولت جداست وپشتوانه ای ندارد به همین دلیل مطمئنا احمدی نژاد امتیازات فراوانی را به دوستان ودیگر کشور های غربی خواهد داد تا نظام را سر پا نگه دارد. سال های آینده اثبات این ادعا خواهند بود وبه واقع تاریخ نشان می دهد که شعار ها واعتراضات غرب تا جایی ادامه یافته است که نیاز هایشان بر طرف شود حتی اگر فشار مردم روشنفکر غرب  وngo ها بر احزابشان نبود این عکسل العمل را نیز از غرب نداشتیم امروز نظام در موضعی قرار دارد که شدیدا برای معامله کردن بر سر بقایش آماده است  وبعد از حراج آن را پیروزی نامیده و در صدا وسیمای کودتا جشن ملی اعلام خواهند نمود

 معامله ای   بر سر خون میلیون ها شهید و کشور عزیز  مان ایران  که موسوی نیز بیم خود را از این خطر اعلام کرده بود.



 
قهرمان را یافتم
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  

 

باز هم گل کاشتی
  باز هم دوباره رشادت به خرج دادی
واقعا هم جرئت می خواد
اینکه بتونی شخصیت  وحیثیت یک کشور و یک ملت رو در بلا ترین مجمع بین المللی به سطح فاضلاب برسونی
جرئت می خواست
البته اگر
اگر ملتت به خودشون ارزش قائل بودند
 ومی دیدند که چطور هیچکس اونجا به تو و در  واقع به ما پشیزی ارزش قائل نشدند
وباعثش تو بودی
 جرئت می خواست اگر کسی خودش رو ملزم می دونست به خاطر این گند بالا آمده از تو وهمکارانت توضیح بخواد
ولی اینجا کسی نیست فقط تویی وجیره خوارانت
ویک عده یا صبر ایوب وچشمان کور وگوش های کر که منتظر سفره نفت آلود هستند

 ولی لوله های  نفت تو سر از غزه ،روسیه ،جییب چاوز ،جنوب لبنان ودوستت ، قاتل صنعت ایران یعنی چین در میاره
واقعا جرئت می خواد که درآمد نفتت در  چند سال اخیر از  جمع درآمد نفت از تارخ کشفش در ایران بیشتر باشه
و  در عین حال اقتصاد ایران تاریک ترین دوران تاریخ اقتصاد معاصرش رو تجربه کنه
اینکه بی پروا بتونی چنین گندی بزنی جرئت می خواست
اینکه خزر رو به روسیه پیشکش کنی جرئت می خواست
اینکه وعده رفاه بدی
تورم بشه چهل در صد،بنزین چند برابر وسهمیه بندی صدقه ای، برقت هم پوسته قطع بشه جرئت می خواست
جرئت می خواست اگر  فقط اینجا یک آدم بود
فقط یکی
اما نیست
اینجا تنها مرد تویی
 ما گله گوسفندی هستیم وساربان تویی
قهرمان تویی
اونجا خدایی میکنی
ادعای هاله نور میکنی وپیامبری
او تویی
همه چیز تویی
به حق تویی
 ودیگران هیچ
باز هم رای خواهی آورد

حتی بدون نیاز به تقلب

چون وقتی به شهر من اومدی جواب درد نامه های این گله رو به مهر ماه موکول کردی


چون گله رام وگرسنه همیشه به دنبال صاحب خود میرند


هر چند از ترس تخت و تاج محض احتیاط فکر اونجاهاشم کردی


جرئت میخواست اگر فقط یک آدم دیگه این دورو بر بود
ولی نیست

پس قهرمان تویی

یگانه مرد تویی

منحصر به فرد تویی


ولی

 تو چیزی نیستی جز


 مرد وقهرمان در قیاس با اینهمه گوسفند  

 

 


 

 



 
 
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤  

 

گاهی زندگی یک انسان به ما می آموزد که می توان متفاوت بود ! در افریقا گاهی ستونی از مورچه ها بدور یک دایره فرضی به قطر سه متر شروع به چرخش می کنند انها شبانه روز راه می روند تااینکه بعد چند روز همگی انها می میرند . به این اتفاق پدیده چرخ آسیاب می گویند .

دلیل این واقعه ان است که مورچه ها برای انکه بتوانند به راحتی به لانه باز گردند و در جستجوی روزانه گم نشوند برای بالا بردن ایمنی خود در طی سالیان سال به شیوه منحصر به فردی رسیده اند آنها همواره پشت سر یکدیگر حرکت می کنند!! این در حالی است که زمانی که باران یا طوفانی باعث پاک شدن مواد شیمیایی که این مورچه ها برای تعریف مسیر بازگشت خود هر لحظه تولید می کنند می گردد آنها گم می شوند و با یافتن همدیگر حرکتی دایره وار را که همان پدیده چرخ آسیاب باشد را بوجود می آورند . تکرار تا مرگ !مرگ در راه است چه در داخل حلقه باطل چه در داخل چهار دیواری ساخته شده از ترس های ما و چه جدا از گله  در دوردست با کوله باری از زندگی



 
فقط چند روز
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٩  

سلام رادین

یا سلام رایان

وقتی دارم اینارو می نویسم تو هنوز وجود خارجی نداری

امشب مهمون بودم پیش دوستایی که چند وقتی بود فرصت دیدنشون رو نداشتم

مادرت حامله است

و تو فقط چند روز با دنیای واقعی و زندگی فاصله داری

امروز نازلی وآرش نشون دادن که تکون می خوری

 ومن این رو واقعا دیدم

ویقین پیدا کردم که هستی

دیدم که یه کی قراه متولد شه

یه پسر بچه

کسی که چند وقت پیش کمد وتختش رو با پدرش مونتاژ کردم

مادرت هم کمک کرد

فقط چند روز

ومن هم قراره یه جورایی عمو شم

از اینکه پدر و مادر شاد وجونی داری همیشه باید خوشحال باشی

برای تو داستان های جالب زیادی هست که میشه تعریف کرد

و رویاهای زیادی که باید تو ذهنت پروار کنی

امروز برا آینده نقشه کشیدیم

سفر با ماشین دور اروپا

 همه کوچه پس کوچه ها ی قدیمی

و مزارع شراب

 وپنیر های خوشمزه 

ونیز رویایی

شامونی و  مون بلان  بهشت من

 شکلات ، زرمات ،تی رول و ماترهورن پر عظمت

اجاره کردن کشتی و حرکت از مبدا ترکیه به مقصد تمام بندر های مدیترانه

برای گذروندن کل یک تابستون

دارم تورو می بینم که چه آتیش پاره ای شدی

چند روز بیشتر نمونده

 حیف که من ، تو وپدرت هرگز لذت و احساسی رو که مادرت داره درک نخواهیم کرد

اینکه یکی در وجودت وجود پیدا کنه

هر ثانیه از نه ماه احساسش کنی

هر زره از رشدش

 وهر اپسیلونی از حرکتش

می دونم که میشنیدی

تمام رویا پردازی ها رو

قرار ما بیمارستان

برای مادر پدرت سورپریزی خواهم داشت که تو هم به نوعی ازش بهره مند میشی

 به زندگی خوش اومدی 



 
1 -2-3
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٤  

اپیزود اول:

همه چیز رو پاک می  کنی

 از عکس ها شروع میکنی

با چک کردن هرکدوم  اون لحظه رو دوباره زندگی میکنی وبا هاش خدا حافظی میکنی

این در حالی هست که آهنگ هایی که یک زمونی هیچ روزت بدون اونها سر نمی شد برا
آخرین بار دارن می خونن

با واقعیت لخت موجود روبرو میشی و

دیگه خیلی وقته که   شیفت دلیت رو فشار دادی

نوبت به دست نوشته هایی میرسه که همه جای تقویمت دیده میشند

کاغذ هایی که از بین دفتر وسررسید کنده شدن وبرای آخرین بار خونده میشن

یه مدتی یک جای دور از چشم می زاریش

مدتی تو کیسه ای کنار سطل زباله

مدتی تو سطل زباله ای که چند هفته ای خالیش نمیکنی

sms ها کار راحتین

چون قبلا همشون رو آرشیو کرده بودی

اما پاک کردن شماره تلفن زمان میبره

خودتو به اون راه میزنی

اما بعد چند بار sms  اشتباه فرستادن

مجبور میشی

که این کار رو هم بکنی

 

اپیزود دوم

سعی میکنی که دیگه فکر نکنی

 برای این کار چیز های قشنگ و سور پریز هایی که برا روز مبادا ساخته بودی و یا در حال ساختن بودی کنار میزاری

وناخودآگاه کلی دردسر جدید مهیا میکنی تا فکرت درگیر درست کردن خراب کاری هات بشه

غرق در کار میشی

اما

.

.

.

یه وقت ها یی پشت تلفن وقتی دوستت جمله مشابه جمله اون می سازه mute  میشی اون حرف میزنه ولی تو دیگه نمیشنوی:

 ((چی گفتی پویان یه بار دیگه میگی؟

الان 5 دقیقه است دارم حرف میزنم از اول بگم؟ اوسکلمون کردی؟))

تو پیاده رو که راه میری با شنیدن بوی عطر بی اراده بر میگردی اما سریع متوجه اشتباهت میشی

وسرجات میخکوب میشی

و سنگینی نگاه متعجب مردم رو احساس میکنی  وپیش خودت میگی احمق ها کجا با این عجله

وقتی پیراهن باقی مونده از آخرین مسافرتت رو راضی میشی که بشوری یک تار مو باز تورو به فکر میبره و برای آخرین بار چند دقیقه ای بین انگشت هات بازی میکنه

اپیزود سوم

شب شده وچهار پنج ساعتی فرصت برا خواب داری

  روز رو اصلا فکر نکردی

خسته وارد تختخواب می شی

 اما صبح خسته تر سراسیمه وکوفته از خواب بیدار می شی

تا صبح کابوس دیدی ولی یادت نمی یاد

این یکی رو  دیگه کاری از دستت بر نمی یاد

و دست تو نیست   

بچه ای که بزرگ کردی

شب ها

بیدار میشه

 تو هم که خوابی 

وخونه در اختیار اونه وهر کاری می خواد انجام میده

 اول صبح باید قبل بیدار شدن همشو جمع کنی

 وصبح خسته از خواب بیدار میشی